تبليغاتX
کجاوه واژه

کجاوه واژه

منم آن کد بانوی باستانی

قدمتم از تمام آشپزخانه های جهان بیشتر است

به پیش بند زیر مزون ام می خندی

و تصورم بدون دستمال گردگیری تاریخ ات را ویران میکند

امروز روی سفره شعری عاشقانه نوشتم

لابه لای ظرف های چرک رقصیدم

قاشق و چنگال ها را با ترانه ای بر هم زدم

باید برای ستون گمشدگان روزنامه آگهی بفرستم

امروز در کمال ناباوری خانم خانه در خانه گم شد !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 0:19  توسط مریم عظیمی  | 

نوروز  باستانی  مبارک  دوستان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 17:58  توسط مریم عظیمی  | 

باید با دماغی از هویج و شش هایی برفی دسته گل زمستانی ات را بویید!.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 10:59  توسط مریم عظیمی  | 

حالا که دنیا پر از رنگ است روی این بوم سفید شعری بنویس .
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 22:0  توسط مریم عظیمی  | 

 

" بیهوده می باری"

این را زمین نگفت

آسمان به خودش گفت

وقتی که زمین زیر پایش را خالی کرد

دیگر هیچ دستی بر پیشانی آسمان سایه بان نخواهد شد

و چشم آسمان از دیدن خشکی برق نخواهد زد

حتی اگر ستاره چشم آسمان باشد

و ابر سناریوی مخملی خواب هایش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 17:40  توسط مریم عظیمی  | 

کمی " زن"

برای روز مبادا

کمی " دوستت دارم "

 برای شب هر چه بادا باد

مرا ببخش

 که به اندازه سکوتت شاعر به چشم نمی آیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 17:8  توسط مریم عظیمی  | 

با چمدان های بازم به نرفتن خندیده ام

به  جاده های از زن برگشته می مانم

مرطوب و متروک

کودکم را روی صلیب شیر داده ام

 اگر چه برای زخمهایم مادر خوبی نبوده ام

این بار به چشمهای رو به دیوار خیانت خواهم کرد

مقابل آینه پنهان می شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 17:54  توسط مریم عظیمی  | 

 

سه شعر زیر تابوت مرگ می رقصد

سه شعر به حجله می رود

زن ترجیح مرگ شد

زن توجیه مرگ شد

شاعر در راه می میرد

مرگ در جاده دل انگیز تر است

با ناز وارد شوید مجلس کاملا زنانه است

مرگ تنها یک مضراب می زند

سه زن تا ابد می رقصند

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 10:11  توسط مریم عظیمی  | 

ظریف دستانم از آستین مردی بیرون آمد

که دو نوبت عاشق بود

در نبودنم

در نبودنش

دستهای لخت در هوا با شکوه نمی رقصند

آزاد می رقصند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 9:16  توسط مریم عظیمی  | 

برگ آخر تقویم افتاده بود

و من تهمت برگ سبز را به زمستان زدم

<<نورزتان مبارک >>

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 0:36  توسط مریم عظیمی  |